12 Jan 09
گند، همیشه وقتی می خوره به زندگیت، که داری پیش خودت فکر می کنی که تازه، زندگیت داره سر و سامون می گیره، همیشه، همیشه
09 Jan 09
خوشبختی یعنی اینکه یه روز صبح گودرتو بازکنی ببینی که شر آیتمهای مزیدی، فقط یه دونه است
05 Jan 09
بعضی وقتها، خسته ای، خسته، می فهمی، خسته، به اندازه تمام دنیا، به اندازه همه زندگی نکبتی که دوست داری یه جوری رهاش کنی و بری و نمیتونی، می فهمی! نمی تونی
02 Jan 09
مرتیکه خر، نشسته ای صبح جمعه، زل زده ای به این گودر زهرماری و “شب، سکوت، کویر” گوش می دهی و سرت را عین اسب تکان می دهی به چپ و راست و دلت را پر از غم می کنی، بی خودی، که چی؟